blue world
عرفانی-معنوی-روانشناسی خاطره نویسی-داستان نویسی

درس از گذشته

دوستان عزیز یادم به گذشته های خودم میاد که در اون زمان انسانی مستاصل-منفعل-کم حرف –خسیس و.... بودم خیلی تاسف میخورم که چرا اینقدر بلاتکلیف بودم و قدرت تصمیم گیری نداشتم.معمولا" در این طور مواقع دیگران برایم تصمیم می گرفتند و سپس من مجبور بودم توجیهی منطقی برای اون پیدا کنم اگر هم چیزی پیدا نمی کردم میگفتم تقدیر بوده –بنظر من یک تصمیم اشتباه ضررهاش کمتر از بی تصمیمی و بلاتکلیفی است و اینکه اجازه بدی دیگران برات تصمیم بگیرند چون اینجوری حداقل خودت فاعل هستی و کننده کاری و بعدها احساس قربانی شدن نمی کنی......متفکر

 

...


امروز

حالا که به گذشته و به امروز نگاه میکنم می بینم رخدادهایی که در زندگیم اتفاق افتاده یا میافته همگی محصول تفکرات قبلی من بوده است هرچند برخی از این موقعیت ها مطلوب من نیست و تاسف می خورم اما این ها چیزهایی است که من در گذشته ناخودآگاه یا دراثر ناآگاهی  آنها راطلب کردم وخواستم وحالا یکی پس از دیگری رخ میدهند پس من آنها را رد نمیکنم آنها راپس نمی زنم آنها را بطورکامل جذب می کنم ومدارا میکنم تا بگذرند زیرا آنها بخشی از وجود خودم بودند واجازه می دهم آنها چرخه تکاملی خودشان را طی کنند و آنموقع است که آنها از زندگیم بیرون میروند ازآنها استفاده میکنم وشکرگزارم که امروز فردآگاهی شدم  دردنیا هیچ چیزی پس زدنی نیست وهمه چیزدرتعادل وهماهنگی با هستی است امروز که حال واحساس خوبی دارم چیزهای بهتر و مطلوب تری را طلب میکنم تا در آینده بسراغم بیایند  درفکرم آگاهانه آنها را گلچین میکنم و منتظرشان میمانم.

 

...


وارستگی

تنها فکر مرگ است که انسان را به اندازه کافی وارسته می سازد تا آنجا که نمی تواند خود را به چیزی بسپارد.فقط فکر مرگ است که انسان را چندانکه باید وارسته می سازد تا آنجا که نمی تواند خود را از چیزی محروم سازد.آرزوئی ندارد زیرا به شوری خاموش برای زندگی و همه چیزهای زندگی دست یافته است.او می داند که مرگش در کمین است و به وی فرصت نمی دهد که به چیزی دل ببندد پس بی هیچ آرزو همه چیز را می آزماید.انسان وارسته که می داند به هیچ روی نمی تواند میان خود و مرگ پرچینی بکشد تنها یک چیز دارد که به آن تکیه کند:قدرت تصمیم هایش.

 

از کتاب حقیقتی دیگر  اثر کاستاندا


...


خلاقیت و راه های پرورش آن

خلاقیت و راه های پرورش آن

خلاقیت  فرآیندی است که در طی آن انجام یک موضوع خاص به شکل دیگری صورت بگیرد ودر ادامه به نتایج جدیدی برسیم.این بدآن معناست که می توان به موضوعات مختلف از زاویه دیگری نگریست که کسی تا به حال از آن زاویه به آن نگاه نکرده است ودر نتیجه می توانیم به نتایج بدیع و جدیدی برسیم.لذا برای دیدن چیزها از زوایایی دیگر باید قدرت درک و مشاهده مان توسعه یابد در واقع بایستی سطح آگاهیمان بالا رود یا بعبارتی به انسانی تبدیل شویم که قبلا" نبودیم.

نوآوری می تواند راهی نو را در انجام کارها ایجاد کند که قبلا" کسی آنرا انجام نداده است.امروزه در تحقیقات علمی مشاهده می شود که اگر چند پارامتری را که ظاهرا" نسبت بهم بی ربط هستند را همزمان بررسی کنیم و رابطه ای منطقی بین آنها بدست آوریم به نتایج بدیع و تازه ای می رسیم که قبلا"کسی به آنها اشاره ای نکرده است.

یکی از راه های ایجاد خلاقیت بررسی و تحلیل راهی است که دیگران رفته اند و به نتایج خاصی رسیده اند در این حالت می توانیم نقاط ضعف و قوت مسیر پیموده شده را پیدا کرده و آنها را اصلاح و تعدیل نمائیم یعنی با دید خاصی به تجربه دیگران نگاه کنیم.راه دوم کشف قانونمندیهایی که در جهان هستی وجود دارد مثلا" در طبیعت یا در اشیاء و حتی در روابط انسانی و استفاده ار آنها بعنوان راهی نو در زندگی که منجر به خلق دستاوردهای جدید میشود.راه دیگر استفاده از تراوشات فکری ودریافت های ناگهانی وفکر بکر است  که می تواند راه های جدیدی را در زندگی نشانمان بدهد.


...


مرگ مشاور خوبی است

مرگ مشاور خوبی است

چگونه میتوانیم خود را اینهمه مهم بدانیم هنگامیکه مرگ در تعقیب ماست.وقتی بی صبری می کنی کافیست فقط به سمت چپ خودت برگردی وبا مرگ مشورت کنی.هر چه که بی ارزش و مبتذل است در لحظه ای که مرگ به طرف تو می آید فراموش میشود یا وقتی او را در یک چشم بهم زدن می بینی یا هنگامیکه فقط احساس میکنی این  همراه نزد توست و بدون وقفه ترا زیر نظر دارد.

مرگ تنها مشاور با ارزشی است که ما داریم.هر بار فکر میکنی که هیچ چیز روبراه نیست و تو در خطر نابودی هستی  بطرف مرگ روکن واز او بپرس که آیا حق با توست یا نه؟ مرگ به تو خواهد گفت که اشتباه می کنی و هیچ چیز مهم نیست مگر تماس او با تو و سپس مرگت خواهد افزود: من هنوز به تو دست نزده ام.

 

از کتاب سفر به دیگر سو اثر کاستاندا

 

 

 

...


شما نجار زندگی خود هستید


— نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد.

— یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.

— پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت

— و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.

— صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ،

— اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.

— سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.

— نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.

— پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود.

برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.

او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.

— صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.

— زمان تحویل کلید ،

صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت:

این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!

— نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.

— در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.

— یعنی کار را به صورت دیگری پیش می برد.

—

این داستان ماست.

ما زندگیمان را میسازیم.

— هر روز میگذرد.

گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.

— اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم.

— فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست.

— شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.

— یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.

مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.






...


جایگاه توکل وتلاش در قانون جذب


وقتی شما خواسته ای داری قطعا"به آن فکر می کنی وبرای آرزویت برنامه ریزی می کنی.در ذهنت فقط هدفت را در نظر می گیری و روی آن تمرکز می کنی.ممکن است شما تمام تلاش خود را بکنی و به هردری بزنی یعنی برای رسیدن به خواسته ات نیروی زیادی به خرج دهی و هم بصورت ذهنی و هم درعمل تمام پارامترهای
قانون جذب را رعایت کنی وبقدر کافی مایه بگذاری ولی با این حال به خواسته ات نمی رسی در اینجا نباید ناراحت بشی چون لطف خداوند شامل حالت شده است زیرا ممکن است آن آرزو به ضرر شما باشد ولی زحمتی که کشیده ای به هیچ وجه هدر نرفته است ودر حسابی ذخیره شده است.کافی است در زمانی چیزدیگری را بخواهی که اگر به صلاحت بود خداوند آن را مثل برق برایت آماده میکند چون در حسابت اندوخته زیادی داری این برای آدمهایی است که عاشقند و به خدا توکل می کنند آنها صادقانه تلاش خود را می کنند و نتیجه را به خدا واگذار می کنند اگر داد شکر می کنند و اگر نداد صبر می کنند و این معنای توکل است.



...


رویا

 ....خودم را در اتاقی یافتم که پنجره ای مشرف به کوچه یا خیابان داشت.احساس کردم دو نفری که در اتاق بودند قصد درگیری با من را دارند بسرعت از پنجره بسته ای عبور کردم مثل این بود که جسمی نداشتم در وسط زمین و آسمان معلق شدم متوجه شدم می توانم با دستهایم بال بزنم.بال زنان به بالا صعود کردم در فضای نسبتا" تاریک آسمان گشتی زدم بالاخره روی پشت بامی نشستم.درآنجا متوجه چیزی شدم.حالت خصمانه ای داشت. نسبت به من حالت تهدیدآمیزی گرفت ناگهان بطرفم دوید.فرار کردم به دیواری رسیدم .روی دیوارعمودی مقابلم چند قدمی را با شتاب دویدم همان لحظه ایکه نزدیک بود مرا بگیرد یا من اینطور فکرمی کردم با حرکتی خودم را به پشت او رساندم و درحالیکه در هوا معلق بودم به او ضربه ای زدم که ناگهان از خواب برخاستم.

 

...